مصطفى الصاوي الجويني ( مترجم : موسى دانش ، حبيب روحانى )
19
مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى )
تمامى علومى كه در عصر او متداول بود بهره گرفت . عصر او يعنى عصر فتوحات اسلامى ، عصر آميزش نژادها و فرهنگها و تمامى تمدنها و برخورد انديشهها و عقايد و نبرد با تمامى سلاحها ، خواه سلاح مادى از قبيل شمشير و خواه سلاح معنوى نظير عناصر فرهنگ . ما در اينجا كارى به سلاحهاى مادى نداريم ، ليك درمىيابيم كه در قرن دوم ، تخصص و تلاشهاى علمى در خدمت متن قرآنى قرار مىگيرد و در اين زمينه مالك بن انس به پا مىخيزد و احاديث فقهى را از مجموعهء حديث جدا مىسازد و آن را به ابواب مختلف بخش مىكند . شخصيت ديگرى به نام ابن اسحاق ، سيرهء پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و شأن نزولهاى قرآن و روى دادهاى اسلامى را از متون حديثى جدا مىكند . اهل لغت را مىبينيم كه اشعار عرب ، واژههاى زبان عربى و شيوههاى بيان را گرد مىآورند تا به وسيلهء آنها متن قرآن را تفسير كنند . بدينترتيب ، اهل لغت ، زبان قرآن و شيوههاى بيان آن را بر زبان عرب و متون ادبى آن عرضه مىكردند و در حالى كه به ويژگيهاى بيان عربى و معانى واژهء قرآنى اشاره داشتند ، به مقايسهء آن با آنچه در ميان عرب شناخته شده است مىپرداختند . برخى از اين زباندانان ، سخت تمايل داشتند كه بين تفسير خود با تفسيرهايى كه از گذشتگان به آنها رسيده ، پيوند زنند و آنچه را كه با اجتهاد زبانشناسى خود در تفسير قرآن به دست آوردهاند بدان بيفزايند . اوج اين شيوه را مىتوان در زجّاج ، زباندان سرشناس بصرى ، يافت . آنچه گفته آمد ، شيوهء برخى از اهل لغت بود . امّا شيوهء برخى ديگر از اينان در كوشش دلاورانهء ابو عبيده ، زباندان بصرى ، تجسّم مىيابد كه تمامى كوششهايش را متوجه ماجراى عربى بودن قرآن كرد ، تا ثابت كند قرآن از لحاظ ساختار و معنا و نيز از نظر شيوهء بيان ، عربى است و لذا وى هماره ميان سبك قرآنى و سبك عربى مقايسه مىكرد تا سرانجام به اين نتيجه برسد كه قرآن عربى است . ابو عبيده با واكنشى سخت از سوى ديگران روبهرو شد ، زيرا اوّلا : زمينهاى براى